گریه بی صدا


هیچگاه
دل آنان که بی‌صدا
گریه میکنند را نشکنید.
اینها کسی را برای
پاک‌کردن اشکشان ندارند!!

میلرزد...


-پنجره را باز ميكنم ؛
دلتنگى سر ميخورد داخل اتاق .

صورتم را آب ميزنم ؛
دلتنگى ميچسبد گوشه راست آينه

لباس ميپوشم ؛
دلتنگى ميخزد زير پيراهنم
مينشيند روى سينه چپم
سردش ميشود
ميلرزد ،
ميلرزد ،
ميلرزد …

 

هرچه به سرم آمد تقصیر خودم بود و بس


قَسَم به کَفَن وُ تَلقینِ قَبلِ مَرگَم
به شِعر وُ سَنگِ قَبر وُ حِسّی که میفَهمَم
به حِجله وُ اِعلامیه وُ سینیِ خُرما
به شَب اَوَّلِ قَبر وُ سوُز وُ سَرما
به مُهرِ باطِل روُ شِناسنامه یِ پاره
به فاتِحه هایِ اِجباری وُ چَندباره
به جَوان بوُد وُ ناکامِ نَقش بَسته بَر سَنگَم
به مَن که با سَرمایِ خاک میجَنگَم
به روُحِ پَریشانَم
که شَرمَنده اَز خالِقَش اَست قسم
هَرچه به سَرَم آمَد تَقصیرِ خودم بوُده و بَس...

 

اتفاق زندگی


زندگی اتفاق نادریست
که فقط برای بعضی از
زنده ها
اتفاق می افتد...

دود کردن


یکی
‏خاطراتش را دود می کند
‏یکی
‏دل تنگی هایش را
‏و دیگری
‏خودش را،
‏بی آن که حتی
‏سیگاری آتش زده باشد

دفترچه تلفن


دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره!
اما وقتی دنبال کسی می گردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، می بینم که به صورت مفتضحانه ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم ها نوشته شده مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستند!

دلتنگ که باشی

 

دلتنگ که باشی
هوای بارانی و آفتابی برایت فرقی نمیکند...
دلتنگ که باشی
غروب جمعه و شنبه و یکشنبه فرقی نمیکند...
دلتنگ که باشی
صبح و ظهر و شب برایت فرقی نمیکند...

دلتنگ که باشی
فقط دلتنگی...
دلتنگ لحظه ها، ساعت ها، روزها، هفته ها، ماه ها و سال های رفته...
دلتنگ خنده ها و گریه های یواشکی...
دلتنگ حرف های عاشقانه ی درِ گوشی...
دلتنگ که باشی
دلتنگی غوغا میکند...
دلتنگ که باشی
در و دیوار خانه ، گلدانِ گل شمعدانی ، حتی آواز بچه پرستوها نیز دلتنگترت میکند...
دلتنگ که باشی
فقط دلتنگی...
دلتنگِ کسی که نیست...
کسی که باید باشد ، ولی نیست...
نیست که در آغوش بگیردت...
نیست که لبخند را مهمان لبهایت کند...
نیست که نیست...
فقط دلتنگی ست و بس...

عادت


به بودنا دیر عادت کن...
به نبودنا زود...
آدما نبودنو بهتر بلدن...

درد اینجاست


درد اینجاست که درد را نمی شود

به کسی حالی کرد …

10 شب به بعد


-ساعت ده شب به بعد حرفاتونو بریزید دور،نصفه شبی کار دستتون میده!

بعضی وقتها


بعضی وقتا آدما فقط میخوان شنیده بشن...
حرف بزنن و یا حتی گفته بشن .....
بعضی وقتا ..
فقط باید نشست
و آدما رو شنید...
همین !

شده...

شده آیا که غمی،

ریشه به جانت بزند...!؟

آآههههه...

:
شده آیا که نفهمی
که چه مرگت شده است ؟؟
من دقیقا به همین حال
دچارم امروز........

حرمت...

:
اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،
اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...
همه اش را نبَريد!
شايد خاطره اى ،
عكسى،
آهنگى...
جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!

بعضی از تنهایی ها...

:
بعضی از تنهایی ها درمان ندارد
پوک می کند ..
تکه هايی از وجودمان را حذف می کند
بعضی از تنهایی ها فقط یک درمان دارد
که باشد
بیاید
بماند ....

ای...

:
اِی گُمشُده دَر رویــا،
جادو کُن و پِیدا شو...

اما تو باور نکن...

 

ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻣﻢ ..
ﻓﻘﻂ ﮐمى ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ...
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿنى ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻧﮕﯿﺮﺩ ...
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ بى ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﺑﺎﺯ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﻮچه ناراحتى در مياورد
ﻣﻦ ﺧﻮﺑﻢ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ نكن

عججججججب...


نمی دانم عاشقش هستم...
یا به او عادت کرده ام...
"تنهایی" را می گویم...
عجیب دل نشین است..
مخصوصا عصر ها...
وقتی باهم چای مینوشیم...

آدمهایی که...


آدم هایی که هیچوقت...
حوصله ندارند
بیشتر از همه
انتظار کشیده اند...

این روزها...


ایــن روزهآ....

نَــبضَـم کُــند می زَنـَـد...

قَــلـبَم تیــر می کِــشَـد...

دارَم صِــدآی خُــرد شُـدَنِــ اِحــسـآسـم رآ

لـآ بِـ لـآی چَــرخ دَنــدِه هـآی زِنــدِگـی می شِـنَــوَم...

غم...


غــــــــــم که نوشتن ندارد

نفوذ می کند در استخوان هایت

جاسوس می شود در قلبت ...

آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون ...

دلم...


موریانه نداشت دلم !
گاهی
اما
یک غم هایی,
یک حرفهایی,
یک آدم هایی...

جوری ته دل آدم
می مانند ,
می مانند ,
می مانند ...

اگر نه,
موریانه نداشت دلم !

گلو...


گلوی آدم را

باید گاهی بتراشند

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل

که در گلوی آدم است

دلتنگی هایی که

میتوانند آدم را خفه کنند

سکوت کن...


سڪوت ڪـݧ . . .

بگـذاربــغــضــهــایــت

ســربـســتـــہ بــمـانـنـد . . . .

گـاهــےســبـڪ نـــشــوے

سـنـگــیݧ تـرے . .

اشک...


اشـــــڪے ڪ..

بـــــے دلیـــــݪ بـــــیاد

اشــــــــڪ دلـــــتنگے نـــــیســـــت

اشــــــــــڪ بـــــے کســـــیہ

اگه...


اگــر ساده ای ...

اگــــر راستگــویی ...

اگـــر با وفایی ...

اگـــر با غیرتی ...

اگر یک رنگــی ...

همیشه تنهایــــی ...

کاش...


ڪاش روزے . . .

از خواب بیدار میشدم و میدیدم

یا بہ دنیا نیومدم

یا دنیا تموم شده

خســـتــــ〽️ـــہ ام از

خستـــــــ〽️ـــگی هام

حال من...

 

حــــــــالِ مـــــَن


حـــالِ اَســـیری اســـت که هِنــــگامِ فـــــَرار


یـــــادَش اُفــــتاد کــــَسی مُنتـــــَظرَش نیســــت


نــــَرَفت ...



جمعه...


جمعه دستش بند است به دلتنگی من،
بیکار که میشود....
برای بغض هایم
غروب می بافد...

یکی بود... کاش بود


-شروع قصه ها اينه ؛
يكي بود و يكي هم نيست !

از اول قصه روشن بود
رسيدن مالِ آدم نيست...